سکوت سبز

گاه از سراحساس قلم میزنم .......
 
غزل
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸  

بگو می...مونی  همیشه تا دلم آرومم بگیره

                       خونه ی س....رد تنهایی م سرو  سامون بگیره

دلم تنگ ه صداته بیقرارم

بازم.........غ ز ل بخون

                          می بینی با چه ع ش ق ی محو نگاتم

چشم

                 نبند

                          به روم........                         



 
قفل دنیا
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸  

قفل دنیا رو شکستم عشق و با تو زنده کردم

تو شدی فرهاد شعرم حستو قافیه کردم

کسی اما ما رو باهم نمی خواست هرگز ببینه

آخرم تونست تقدیر تورو از چشام بگیره

دست تکون دادن چه سخته واسه دستایی که سرده

قطره ی اشک رو گونه م باور مهیب درده

تن نمی دم به زمونه به زمانی که تو نیستی

قسمت میدم به جونم جلوی دنیا بایستی

 

 



 
خانه ی دوست
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳  

تو این دقایق معکوس داره جون از تنم میره

یعنی چشمای بی نورم چیو امروز میبینه

هنوزم مات و مبهوطم یعنی من لایقت میشم

خدا این کعبته این من،یعنی من زائرت میشم؟

چه بکره انتظار تو یه حس از جنس نیلوفر

خودت گم کن منو از من روی این خاک ناباور

تو حجم این همه عاشق چقدر دنیا ازم دوره

تو تاریخ نگاه من شده این صحنه اسطوره

به من آرامشی میده هوای دور این خونه

واسم غیر یه عشق پاک دیگه چیزی نمی مونه

چه خوبه رد نشم از این همه احساس ناگفته

منو نسپار به حال من تو این دنیای آشفته



 
 
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٦  

سلام دوستای خوبم من دارم میرم سفر مکه و مدینه ازهمتون می خوام حلالم کنید و ازهمین جا خداحافظی می کنم .بامن حرف نزن



 
تمنا
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱۳  

چرا دلواپسی هامو دیگه جدی نمی گیری

نمی تونم ببینم تو داری از دست من میری

تو سرمای نگاه تو دارم یخ می زنم برگرد

به دنبال یه لبخندت تو رویاهام شدم شبگرد

چی کار کردی با دنیایی که از عشقت تصور بود

خیالشم نمی کردم ازم تنها شدن دوربود...........



 
10 تیر روز تولد من
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٩  

باز هم تولدی دیگر.........

این قافله ی عمر عجب می گذرد........

واینک منم درحسرت روزهایی که گذشت و امیدوار به روزهایی که مرا می خواند.....



 
تنهایی
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٥  

چقدر تنها شدم با تو درست برعکس رویاهام

دلم میگیره این روزا نه انگارعشقیه باهام

واسه یکی شدن با تو چه راهایی و پیمودم

نه منت نیست عزیز من ولی انگار کم آوردم....

 



 
 
ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٥  

به زیارت کعبه ای می روم

         که علی از دلش متولد شد .....

 



 
 
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  

دوستای خوبم

بازم امتحانا اومدو ذوق ما رو خشک کرد .....

دعا کنید واسم .تا دوم تیر بای بای



 
غروب
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٢  

به تو محتاجم هنوزم ،نه دعاهات بی اثر نیست

گفته بودم نمی مونم اما آخرین خبر نیست

از نگاه تو چه پنهون از زمونه خسته بودم

وقتی فهمیدی که دیربود کوله بارو بسته بودم

تو مسیر رفتن اینبار راهمو بن بست دیدم

تو رو با غروب جاده این دفعه هم دست دیدم

حاالا می فهمم کسی از ما بهم نزدیکتر نیست

عشق هیچکی توی دنیا ازمن و تو بیشتر نیست

به تو محتاجم عزیزم منو غرق یک نفس کن

دستامو اروم بگیرو تن تو برام قفس کن.......................